|
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست...
نه خطّی گوشه ی چشمم! نه رنگی بر لب و گونه ... اتاق خواب من خالی ... ز عطر وحشی پونه !... ... دوباره روی تخت من ... کتاب شعر و خودکارم! و تعدادی ورق پاره ... برو!...از عشق بیزارم !
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده آدما از جنسه برگن گاهی
دل من می گذزد می کند مطلب خود را دنبال بچها عشق گناه است گناه, ساکتم گر چه به ظاهر اما در دلم با عشق تو غوغایست امروز چو اسمم را خواند بی خبر داد کشیدم غائب روفقایم همگی خندیدند بچها هیچ نمیدانستند که من آنجایم و دل جای دگر با خیالت خوشم از اول زنگ لحظهای فارغ از این دنیایم
مگر غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم؟؟؟؟ هي دلم مي گيرد از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم فريبت مي دهند دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند و نوري كه تاريكي مي دهد ا زكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند... از دوستي كه برايت هديه , دو بال براي پريدن مي آورد و بعد پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند گاهي حتي از خودم هم دلم مي گيرد
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کنی شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کنی آه باران من سراپاي وجودم آتش است شايد تو خاموشم کني پس بزن باران بزن در تهاجم با زمان آتش زدم ; کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم, یک کلام :,در جزوهایم هیچ ننوشتم, من زمقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم; من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ; بهارم رفت ; عشقم مرد ; یادم رفت
با سلام خدمت همه دوستای گل و عزیز پسر تنها ممنونم از اینکه تو این مدت به غمکده من سر زدید لطف کردید و نظر دادید با نظراتتون این بنده حقیرو شرمنده کردید ولی دوستای گلم یه خواهش دارم در رابطه با این پست خواهش میکنم اول بخونینش بعد نظر بدید و اگه نخوندینش نظر ندید کوچیک همه بزرگایی مثل شما( آرمین) دلتنگي ... دلتنگي ...... دلتنگي ............. دلتنگي دلتنگم ... بيشتر از هميشه ... دلم تنگه ... تنگتر از هميشه .... داشتم فكر مي كردم ... فكر مي كردم كه اين دنيا چه جاي مزخرفيه ... يه روز دل مي بندي و روز ديگه بايد دل بكني ... تازه اگه محكم دل بسته باشي ... ديگه كنده نمي شه ... خيلي سخت ... جوري كه دلت درد مي گيره ... منظورم اينه كه قلبت درد مي گيره ... زخم مي خوره ... هيچ مرهمي هم براش كارساز نيست ... ديگه خوب نمي شه و اين زخم مي مونه و مي مونه و كهنه تر مي شه و عميق تر ... وتو هر وقت كه بهش دست مي زني عمقشو احساس مي كني ... دردشو با تمام وجودت حس مي كني ... و اين زخم دوباره سر باز مي كنه ... و اين درد دوباره تازه مي شه ... و تو اگه بتوني تحملش مي كني ... و اگه نتوني ..... حالا فكر كن كه دلت ، دل يه آدم معمولي نباشه ... دل يه كسي باشه كه ... يه كسي كه دلش از اول زندگيش زخم خورده ... از زمانيكه وقتي تمام فكر و ذكر بچه هاي هم سن و سالش بازي و ورجه وورجه كردن بود ، فكر اون تمام وقت مشغول ... مشغول اينكه چرا من اون چيزي رو كه دوست دارم ... دلم مي خواد داشته باشمو ندارم؟ چرا منو از بازيهايي كه دوست دارم منع مي كنن؟ ... چرا اون لباسي رو كه دوست دارم بپوشم نمي پوشم؟ ... چرا ... چرا .... ؟ و اين چراها زخمهاي عميقي رو دل كوچيكش مي زد ... اما اون ياد گرفت كه از خيلي چيزها بگذره ... از خيلي خواسته هاش ... ياد گرفت كه خودخواه نباشه ... ياد گرفت كه فداكار باشه ... ياد گرفت كه صبور باشه ... اون بچه كوچولو بزرگ شد ... قد كشيد ... دلش خيلي بزرگ شد ... خيلي بزرگ ... اونقدر بزرگ كه مي تونست تمام غمهاي دنيا رو توش جا بده ... خيالش هم نباشه ... جنگيد و جنگيد ... با تمام مشكلات جنگيد ... هرچه قدر كه بزرگتر مي شد مشكلاتش هم بزرگتر مي شد ... غمهاش هم بزرگتر مي شد ... و حالا ديگه خسته است ديگه نمي تونه ... اونقدر خسته است كه دلش مي خواد چشمهاشو ببنده و ديگه هيچ وقت باز نكنه ... اونقدر خسته است كه دلش مي خواد بخوابه و ديگه هيچ وقت بيدار نشه ... حالا ... حالا ديگه از اون همه صبر ديگه براش چيزي نمونده ... همشو خرج كرده ... از اون دل بزرگ كه همه غمهاي دنيا رو تو خودش جا مي داد .. ديگه چيزي نمونده زخمهاي رو دلش اونقدر عميق شدن كه ديگه كار دل بيچاره ساختست ... ديگه تحمل هيچ سختي رو نداره ... ديگه دل كندن براش سخت شده ... نمي تونه ... نمي تونه دل بكنه ... اما مي دونيد چي شده ... چشماش ... اون چشمهايي كه به همه عالم لبخند مي زدن ... همون چشماش به كمك دلش رفتن ... كمكش مي كنن تا غمهاشو بريزه بيرون ... تا يه ذره سبك بشه ... شبها اشك چشماش تو مهتاب برق مي زنه و گونه هاش رو خيس مي كنه ... و روحشو سيراب مي كنه ... خيلي وقت بود كه همچين حالي نداشت ... خيلي وقت بود دلتنگ كسي نشده بود ... اما حالا ... دلش خيلي تنگ شده خيلي تنگ... تو دلش داد مي زنه: خدايا تا كي ؟ ... تا كي بايد تاوان گناه ناكرده دادن ؟ ... تا كي بايد دل كندن و دل دادن ؟ ... تا كي بايد دم نزدن و جان دادن ؟ ... تا كي ؟ تا كي بايد به آينده مبهم اميد بستن ؟ تا كي بايد جام زهر زندگي رو سر كشيدن ؟ التماس دعا دارم ... از هركسي كه به اين غمکده سر مي زنه ... براي همه آدههای تو دار دعا كنيد چون به نظر من از خود گذشته ترين انسانها هستند ... و براي من دعا كنيد كه روزهاي خيلي سختي رو دارم مي گذرونم ... خيلي سخت دعا كنيد بتونم تحمل كنم ... دعا كنيد . خيلي سخته دل كندن ... سخت تر از جان كندن دوستتون دارم دوستای با مرامم فدای همتون آرمین(پسر تنها)
اگردنیا نمی داند که من غمگینتر از غمگینترین غمهای دنیام بیا یک لحظه با من باش که من تنهاتر از تنهاترین تنهایی دنیام ابر چشمانم دگر در اختیارم نیستند باز بارانی شدند٬اما زبهر کیستند؟ روز و شب هی انتظار و انتظار و انتظار آخر این غمهای دنیا ازبرای چیستند؟؟ كي مرگ فرا مي خواند مرا؟ كي بانگ رفتن سر داده خواهد شد؟ نمی خواهم بيش از اين ميان اين تنديس هاي متحرك، اين احساس هاي بي احساس ، اين كامل هاي ناقص اين انسان هاي حيوان بمانم! اي كاش مي توانستم هرچه سريعتر از اين آخرت جان كاه ، از اين همه چيز پوچ بروم. چند سال پيش بايد اين كار را مي كردم ،اما اميدي موهوم مرا از اين كار باز مي داشت.اميد ديدنش.اما اكنون فهميدم كه اين چند سال را اشتباه زندگي كرده ام.چقدر سخت است پي بردن به اشتباهات گذشته... چقدر سخت است بين انسان هاي ماده پرست زندگي كردن.انسانهايي كه ارزش يكديگر را به قد و وزن و زيبايي اندام مي دانند.افسوس .... افسوس كه 20 سال بدان انكه بدانم در چه جهنمي مي زيم زيستم و اكنون ،اكنون كه سالهاي عمرم سپري شده به اين نكته پي بردم اي كاش هرگز به دنيا نمي آمدم. كي مرگ فرا خواهد رسيد..... شست وشوی مغزی نگاه كن.... تاريكي تمام وجودم را فرا گرفته است.هنوز نمي دانم به كدام سو روم.تاب راه رفتنم نيست ولي ميكشاندم.. چه كسي است؟ هيچ ،آرزويي مرده... و اكنون به خودم شست و شوي مغزي مي دهم.مي خواهم تمام گذشته را فراموش كنم.تنها تصويري از او بر جاي گذارم...فقط همين.... آيا مي شود ؟ ...متنفرم .از ------ و دوستان او.دروغگوياني كه به لباس پاكي خود را جلوه مي دهند و دروني آلوده به دروغ دارند ، آنها حتي جرات ندارند كه بگويند از من متنفرند.... چقدر زيبا دروغ مي گويند،دوست داشتم اينگونه دروغ گفتن را ياد بگيرم ولي اين نيز از توانم خارج بود.... هميشه راست ميكويم و هميشه از من دور مي شوند... مهم نيست سعي ميكنم شست و شو را شروع كنم.... از او متنفرم باز نيز او.... نميدانم چه خطايي مرتكب شده ام .مهم نيست...چرا بايد براي كسي ارزش قايل باشم؟ آيا تا به حال كسي براي من ارزش قائل بوده است؟هرگز.... او متعلق به آشغال داني است.به من هيچ ربطي نداشت؟ فكر مي كند كه به او وابسته بودم،بودم ولي اكنون همه چيز تمام شد. I Hate You Me……..
اول به نام عشق وخدای عشق دوم به نام تو و سوم به نام مرگ اول به نام عشق وخدای عشق عشق که وجود نداره ولی خدای عشق بستگی به این داره که چه طور تعبیرش کنی دوم به نام تو به نام تویی که به غمکدم سر زدی ولطف کردی سوم به نام مرگ سوم به نام مرگ که آغاز جاودانه هاست زندانی تا روح بشر بچنگ زر زندانیست شاگردی مرگ پیشه ی انسانیست جان از ته دل طالب مرگ است دریغ در هیچ کجا برای مردن جا نیست کوچه بی کسی مانده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی سازد کسی سوختم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد خوشبختی خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز میسوزم بود و نبود تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند ای عزیزان قدر آینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست گذشت ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما کردی تو بمان باد گران وای به حال دگران عشق یادمان باشد که اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم آرزوی مرگ در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد زندگی زندگی چیدن سیبیست که باید چید و رفت زندگی تکرار پاییزست باید دید ورفت زندگی جویست جاری هر که آمد کوزه ای را شادمان پر کرد و رفت قاصدک این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت |
About![]()
نام: گمنام
Home
| |||
|
فالنامه براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد |
|
|